اسكندر بيگ تركمان

251

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عليا كه عورت پير صالحهء عابده بود و با بعضى از اقوام خود از مازندران آمده در جوار دولتخانه بسر ميبرد رفته آن عورت بيگناه را بقتل آورده چند نفر از اعيان مازندرانرا در همانجا بقتل آوردند و به گمان آنكه نواب مهد عليا نقود وافر و اقمشه متكاثر از خزاين حرم بوالده و اقوام خود داده قتل مهد عليا و مادرش و جمعى از اهل مازندران صناديق او را بيرون آورده تمامى اموال و اسباب كه در آنخانه بود بغارت و تاراج رفت و عامه در اسواق و محلات با اهل مازندران همين شيوه پيش برده بهر كدام ابقاء ميكردند از لباس عاريت عريان ميساختند مجملا دقيقه از دقايق قباحت و بيشرمى فرو گذاشت نشد درين قضايا ميرزا سلمان وزير داخل مجمع امراء نبود به خانه خليل خان افشار رفته ظاهرا به جهت حفظ حال خود توسل جست القصه امراء نادان بيعقل كه بعضى از ايشان مردم ساده لوح دولتمند خيرخواه صافى اعتقاد بودند بوسوسه چند نفر از معتمدان فريفته گشته ارتكاب اين عمل شنيع نمودند آخر روز نواب سكندر شأن علماء را طلب فرمودند كه بدفن كشتگان پردازند در همان شب علماء بتكفين و تجهيز ايشان پرداخته در آستانه متبركه امامزاده حسين عليه و آبائه التحية مدفون ساختند بعد از قضيه مذكوره امراء كس بخراسان نزد سلطان حسينخان و عليقلى خان فرستاده از اين واقعه اخبار نموده مقرر داشتند كه آوردن شهزاده كامكار را موقوف داشته گذارند كه بدستور در هرات توقف داشته باشد و سلطانحسين خان بازگردد اما نواب جهانيانى سلطاق حمزه ميرزا درين شورش و غوغا با وجود حداثت سن و خردسالى مقتضى عقل دورانديش ندانست كه امراء قزلباش كه او را وليعهد پدر نامدار ميدانستند بيحرمتى چنين بسلسله ولى نعمت روا داشته بقتل والده ماجده‌اش اقدام نمايند بحفظ حال خود پرداخته با چند نفر از ملازمان جانسپار كه محل اعتماد ميدانست به بام حرم رفته مأكول و مشروب به قدر احتياج برده راه بام را خاكريز كرده فصيل بام را قلعه گونه نموده تفنك و اسلحه و يراق قلعه دارى همراه برد كه خود را چند روز در آنجا حفظ نمايد كه اگر امراء غدرى انديشند مكنون خاطر خود را فى الفور بظهور نتوانند آورد و با خود قرار داد كه تا خاطر از ايشان جمع ننمايد از آنجا به زير نيايد اسمعيل قلى بيك شاملو ولد ولى خليفه كه از جمله رفقا بود آثار جان سپارى بظهور آورده در ازاء آن خدمت ملقب بلقب يولداش باشى گشت مجملا بعد از قتل نواب مهد عليا كه بعد از اين ازو بنواب مرحومه تعبير خواهد رفت روز ديگر امراء بدولتخانه همايون جمع شده كس بحرم به خدمت نواب سكندر شأن فرستاده عرض نمودند مصراع به همان مهر وفائيم كه بستيم بدوست عهد و پيمان كه با نواب شاهى بسته‌ايم خلل پذير نگشته و فتورى به آن راه نيافته استدعا داريم كه نواب اشرف ما را بدين قضيه مستنكر كه از اقتضاى قضا روى داد مؤاخذه نفرمايند و بمعاذير موهمه تمسك جسته در مقام معذرت و خاطرجوئى درآمده استدعاى دريافت ملازمت اشرف نمودند نواب اشرف بمقتضاى عقل دورانديش عمل فرموده در مقام عتاب و خطاب در نيامدند اما امراء دو سه روز ادراك ملازمت درنيافتند بعد از دو سه روز جميع امراء بدولتخانه جمع شده علماء و مجتهدين را حاضر ساختند و مجددا در حضور علما هر يك پنجاه و يك قسم خوردند كه تا نواب سكندر شأن در قيد